در باره ي گروه موسيقي ايراني ( ايل )

ايل در فارسي به معناي جمع ، همراه  و طايفه مي باشد . دليل انتخاب اين نام راهبردي ست كه گروه در به كارگيري كليه ظرفيت هاي موسيقي ايران زمين مدنظر داشته  و با اين نگاه در به كارگيري سازهاي مناطق ايران در سازبندي ها بهره مي برد . ايل در سال 1374 توسط آهنگ ساز و سرپرست گروه ( صادق چراغي ) آغاز به كار كرد و طي سال ها با همكاري هنرمندان بسياراجراها و همچنين مجموعه توليدات متنوعي داشته . ( صفحه اعضا گروه ) و ( صفحه هنرمندان ميهمان )  . ( ايل ) بر آن است با به كارگيري كليه ظرفيت هاي موسيقي ايران زمين در حد بضاعت خود تلاش داشته باشد تا به داشته ها و فرهنگ شنيداري موسيقي ايراني نگاهي ديگر را معرفي و دنبال  كند . در ساز بندي نيز به هر دو ظرفيت سازهاي سنتي و سازهاي محلي مناطق ايران زمين در آثار توجه شده ( صفحه ساز شناسي ) در مجموعه توليدات اين گروه طي اين سال ها مي توان به توليدان تلويزيوني ، آلبوم ها ، اجراهي بسيار داخلي و خارجي ، فعاليت هاي پژوهشي ، موسيقي فيلم و نمايش و . . . . . . اشاره كرد ( صفحه مجموعه فعاليت ها )

موسيقي ايران نيز بسان موسيقي تمام كشور هاي شرقي، دررويا رويي با مدرنيته تجربه هاي متفاوتي را ازسر گذراندهاست ، از آن جمله كوششي است در راستاي ارائه آنبه شكلپلي فونيك .اين اصل موسيقيدانان و پژوهشگران موسيقي شرقرا واداشت تا راهكارهاي متفاوتي را پيشنهاد و تجربهنمايند ، عده اي بر اين عقيده اند كه با ساز هاي اركسترسمفونيك مي توان حس و حال موسيقي ايراني( شرقي را)بيان نمود . ايران و تمام كشورهاي شرقي اين تجربه را آزموده اند ، دانش آموختگاني كه مباني موسيقي را در اروپا آموخته بودند بارها و بارها بن مايه هاي شرقي را با اركستر سمفونيك نواخته اند . عده اي ديگر كوشيدند در تركيب سازهاي ملي و بومي با سازهاي اركستري به ساختا ر موسيقيايي تازه اي دست يابند ، نمونه هاي بسياري از ايران و بيشتر كشورهاي شرقي مي توان مثال آورد كه در پيش برد چنين نگرشياجرا گرديد . در اين راستا پژوهشگراني نيز هستند كه بر اين عقيده اند كه روح موسيقي شرقي (از جمله موسیقی ایرانی را) كمتر مي توان با ديگر سازها، جز سازهاي ملي و سازهايي كه در جغرافياي فرهنگي كهن خود ريشه دارند بيان نمود ، براي بيان امروزي ارزش هاي و اركستر ي كردن آنها قبل از هرچيز مي بايست اصلاحاتي در ساختار و شكل سازهاي ملي و بومي ايران انجام مي شد تا قابليت نواخته شدن در اركستر را پيدا مي كرد. بخشهائي از اين نوع كوشش قبل تر توسط هنر منداني گرانقدر چون استادان علي نقي وزيري ، فرامرز پايور ، حسين عليزاده و ...انجام گرفته بود كه بايستي پي ميگرفت .از اين رو كارگاههاي ساز سازي زير نظر سازندگان ساز به موازات تشكيل گروه در دستور كار گروه موسيقي ايل قرار گرفته است، و تا كنون در اين كارگاهها توانسته اند بر روي سازهاي كهن ايراني ، از جمله سرنا ، دونلي ، دوزله ، كرنا ، نقاره و رباب اصلاحاتي انجام دهند .گروه موسيقي ايل بر اين باور است كه براي بيان روح موسيقائي يك فرهنگ از جمله ايران مي بايست از سازمان صدايي منسجمي برخوردار بود كه استوار به اركستر سازهاي آن فرهنگ باشد . اين گروه با اعضاي خود از سال 1378 اين اهداف را دنبال مي كنند.

تجربه و نگرش
در آمدي بر مدرنيته و تجربه موسيقي در ايران

در كنار تحولات امروزي موسيقي اركسترال غربي و گرايش هاي متفاوت آن ، ژانرها و رويكردهاي ديگري نيز در موسيقي معاصر تثبيت شده اند . چند صدايي كردن ساز هاي بومي و اجراي بداهه موسيقي هاي مناطق و قوميت هاي كهن هنوز عده بي شماري از مشتاقان را به تماشا مي كشاند و همچنان شوريدگاني ديوانه وار با بدوي ترين سازها ، مخاطبان را به وجد مي آورند . شايد با طرح پرسش هايي بتوان به دلايل حضور اين گرايش هاي متنوع در عرصه موسيقي معاصر نزديك شد و از آنجا به جايگاه امروزي شان انديشيد .
اين نوازندگان چگونه به جمع موسيقي معاصر پيوسته و تا كجا پيش رفتند ؟ آيا موسيقي قوم ها و در كل گروه نوازي هاي رايج موسيقي ملل توانستند در كنار اركستر هاي بزرگ سمفونيك به ارزش هاي زيبايي شناختي قابل قبولي دست يابند ؟ اين همه در هم آميزي صداها ، كه تحت عنوان « موسيقي تلفيقي » مي شناسيم چگونه پا گرفت و تا كجا پيش رفت ؟ از راه ديگري برويم ؛ موسيقي سمفونيك كه با اقتدار مثال زدني پيش مي رفت چگونه پذيرفت ساز هاي از شكل افتاده با نوازندگاني كه آداب نواختن در چنين كار گروهي را نياموخته بودند ، همجوار ساز هاي شيك ( با ميدان صدايي و ساختار مهندسي فوق العاده شان ) در كنار نوازندگان اتو كشيده ي مدرن قرار گيرند ؟ چگونه اروپايي كه تمدن هاي ديگر را عقب افتاده و دور از فرهنگ مي دانست سالن هاي اجرايي آن چناني اش را در اختيار موسيقي بداهه و يا گروه نوازي هاي بومي گذاشت . خنياگراني كه در صحنه قدم مي زنند سوت مي كشند و گاهي به فراخور اجرا ، صحنه را ترك كرده دوباره باز مي گردند و يا به هيات غير متعارفي به اجراي مناسك و آئين هاي خود در حين نواختن ساز مي پردازند و گاهي نيز از خود بي خود شده و حالات روحي خويش را به نمايش مي گذارند . براي درك زمينه و گوشه اي از سياست هاي پنهان اين اتفاق ها بايد به « مدرنيته » و بحران هايش بازگشت وقدرت مافيايي آن را به دور از دستاوردهايش بررسي نمود .
دستامد مدرنيته زندگي عقلاني انسان است ، پيشواي بزرگ او در اين دوره عقل است ، لذا همه چيز بايد عقلاني باشد . هنر و در كل زندگي همه به گونه اي مي بايست توجيه عقلاني شده باشند . به گفته ي مشهور هگل ( از جمله نامدارترين فيلسوفان مدرنيته ) در پيشگفتار فلسفه ي حقوق( 1821 ) « آنچه عقلاني است واقعي ، و آنچه واقعي است عقلاني است . » ( 1 ) از اين رو افسون زدايي از چيزها آغاز شد و نظم رياضي گونه به تمام ساختار و فعاليت انسان اروپا محور سايه افكند . سازها از تمام صدا هاي اضافه پيراسته و بسان تصاوير به وضوح و تماميت عيني خود نزديك شدند . قوانين نواختن دستوري و به قاعده در آمد و پارت هاي موسيقي را رياضي وار به نگارش املا گونه بدل كرد . از دل اين قاعده ها «علم موسيقي» سر برآورد و در آخر مي رفت كه هنر نيز به جمع ديگر علوم دوران بپيوندد . اروپا مهد تمدن حساب شد ، نگاه تحقير آميز به قوميت ها قوت گرفت و « انسان اروپايي كه خود را سازنده ي فرهنگ بشري مي دانست ، به هرجا كه گام مي نهاد ، آن را « سرزمين جديد » و « دنياي نو » مي خواند . به گمان او تاريخ هر منطقه از دنيا از جايي شروع مي شود كه اروپايي شود .» ( 2 ) از اين رو مباني موسيقي و حتي نحوه گوش سپردن و آداب نواختن ساز به ديگر مناطق ديكته شد تا آن ها نيز در پرتو دانش اروپائي داراي فرهنگ شوند . براي متمدن كردن ديگران علاقمندان بسياري را از جاي جاي دنيا پذيرفتند و به آنان مباني موسيقي كلاسيك را آموختند !. اين همه حقارت تاريخي و تحقير و بي توجهي جهاني ، سازها و صداهاي ديگر قوميت ها را به موزه ها كشاند ، نوازندگان محلي- بومي حتي در قلمرو فرهنگي آن روزگار دوره گرداني بيش به حساب نيامده ، آوا ها در خود خفه شدند و رفته رفته خاطره قوميت ها نه در يادها ماند و نه در حافظه مكتوب . عقلاني كردن زندگي مدرن پيامدهايش علمي كردن دستور زبان موسيقايي بود و رياضي كردن آن . لذا براي درك و دريافت آن نيز بايد يكي مي شديم ، همه مثل هم مي شنيديم و بسان همه مي نواختيم و به حتم ملاك موسيقي نيز هماني بود كه از اروپا بر مي خواست . از ياد نبريم اين روند « ... خواست از ميان رفتن فراواني و چندگانگي انديشه بود . و آرزوي يكي شدن ، يكي از نخستين شكل هاي بيان فلسفي و نظري « اروپا محوري » است . (3 )
حاكميت و سيطره زندگي خرد باور اروپا ، هيتلر را به دنيا آورد او نژاد برتر بود ، زمين آلمان سال صفر را تجربه كرد جهان به آتش كشيده شد و فاشيست فرهنگ كم از بمب هاي اتمي هيروشيما كشته نداد ، و چه بسيار نوازندگان كه با سازهاي خود در گوشه و كنار جهان جان سپردند . نه تنها تاريخ زندگي خويش بل كه تاريخ نواها و گذشته شفاهي و خاطره قومي خود را نيز به خاك بردند . از اين رو در سال شمار كشتگان قرن به جز تاريخ « داخائو » بايد از سكوت خاموش و طولاني قوميت ها و فرهنگ هايي ياد كرد كه آمدند و رفتند بدون آن كه كسي از آنها صدايي شنيده باشد . از رهگذر همين سده زمين دو جنگ جهاني به خود ديد و به قول « اريك هابسبام » قرن بيستم را به قرن فاجعه بدل كرد . در اين پيكار غم انگيز ، اروپا يي كه سعادت انسان ها را نويد داده بود در كار خويش ناكام ماند و فاصله طبقاتي بسي هولناك تر از گذشته نمايان گشت .
اما رفته رفته بعد از نيمه دوم قرن بيستم نداي وجدان جمعي از طرفي و اعتراض و مخالفت انبوهي از اسارت ها و زنداني ها و بي شمار خانواده هاي داغ ديده انسان ها را به بحران هاي مدرنيته متوجه ساخت و نيچه از جمله اولين فيلسوفاني بود كه در آغاز قرن ، شديد ترين فرياد ها را به انتقاد از زندگي مدرن اروپايي سر داد . از اين پس نقد مدرنيته آغاز شد ، دوباره نسبي نگري باورها ، امكان زيست صداها و زبان ها و نوع رفتارها را به فرهنگ ها و قوميت ها داد و با آشكارشدن بحران هاي مدرنيته انبوهي از نواهاي كهن شنيده شد . افسوس اين بيداري قرني طول كشيد و جهان تلفات بي شماري داد .
اما از ياد نبايد برد نقد مدرنيته نفي دستاوردهاي آن نيست از اين رو بايد به موازات نقد خرد باوري اروپا به نتايج آن نيز اشاره كرد ، از جمله بارزترين آنها جدال با هر باوري است كه بخواهد امروزه خود را يقيني مسلط قلمداد كند . در اين زمينه ، تمام قواعدي كه امروزه نگارش و تحليل پارت هارا سهل كرده است و يا مباني و دستوري كه بستر مطالعه و امكان نگارش موسيقي را فراهم مي كند ، از جمله ي آن دستاوردها است . در كل نبايد فراموش كرد نقد هر چيز نفي تمام و كمال آن نيست چرا كه در همين دوران كلاسيك و عصر روشنگري است كه شاهكارهاي بياد ماندني موسيقي كلاسيك تصنيف شده اند و خاصه اين كه « سمفوني ، خود بزرگترين ارمغان عظيم دوره كلاسيك براي موسيقي اركستري است »( 4 ) از سويي ، چگونه مي توان شكوه سمفوني هاي نه گانه ي بتهوون را ناديده گرفت . از اين رو مدرنيته وضعيتي است جاري ، هنوز هست آنچه ما پسا مدرنيته مي خوانيم چيزي جز درك بحران هاي مدرنيته نيست و اين به معناي پايان مدرنيته و شروع تاريخي دوران ديگري نيست . ما امروزه مي توانيم در موقعيت زندگي مدرن به نقد آن نيز بپردازيم . به بيان ساده زندگي معاصر هميشه همراه شك و ترديد مي گذرد و دامنه همين نگرش مردد انسان معاصر است كه ارزش ها را چنان نسبي كرده است كه زندگي ناخواسته به تكه چسباني هاي بي در و پيكري مبدل گشته و كپي با اصل خويش ديگر قابل شناسايي نيست . اين همان زمينه افراطي از نسبي نگري ارزش هاست كه دامنه تلفيق و سر هم بندي را از پوسته ظاهري فرهنگ به آثار هنري كشانده است . در چنين بستري هر چيز نامانوس به هم بافته شد و به قول داريوش شايگان زندگي چهل تكه ( 5 ) معاصر آغاز گشته است از اين رو بعيد نبود ساز سه تار با گيتار يا ساكسيفون به همنوازي بپردازند و ... ! .
با اين همه در بستر نقد زندگي مدرن به قوميت ها فرصت داده شد خود را بيان كنند . از نيمه دوم قرن بيستم در جاي جاي دنيا مردم به تماشاي اجراي موسيقي ملل رفتند كتاب هايي درباره تاريخ سازها و آوازهاي مناطق به نگارش درآمد، بوميان نوازنده با القاب بزرگي از اين فستيوال ها جايزه گرفتند و جشنواره هايي به همين نام در جاي جاي دنيا برگزار شد . چنان كه شاميرزا مرادي سورناي نواز لرستاني ما ( كه ياد و خاطره اش براي ما هميشه زنده خواهد ماند ) را « مرواريد اقيانوس » ناميدند و... . چهره ايران و كشورهاي آسياي مركزي بسان كشورهاي ديگر حاشيه زندگي مدرن با سيماچه اي از ترمه ها و گبه ها معرفي گرديد .
با تمام اين توجه ، به خود كه مي آييم مي پرسيم به راستي ما در كار گروهي ، با ارزش ها و توان هاي موسيقايي مان توانسته ايم فاصله تاريخي خود را پر كنيم ؟ آيا اين مدح و ستايش پاسخ گو به آن همه سكوت و فراموشي هست ؟ به راستي مي توان فاصله تاريخي را به اين سادگي پركرد ؟آيا نبايد به همين مدح و ستايش بي شمار نيز به ترديد نگريست ؟ آيا اين جايزه ها شكل ديگري از تحقير نيست كه ما را جزء جزاير بدوي قلمداد كرده ، و مدام تشويق مان مي كنند با گذشته ايلياتي خود زندگي كنيم و با همان شكل بر سرصحنه بيائيم و يا از آنها فيلم بسازيم و جايزه بگيريم .... ؟ اسباب و وسايلي كه در گوشه و كنار جمع كرده ايم ، به ضرورت برنامه ها و جشنواره ها آنها را بر تن مي پوشيم چند نوازنده محلي را هم اسير خود تا آن سوي اقيانوس ها مي كشانيم و شاد با مدالي در دست روانه كشور مي شويم و يا در سالن هاي غير استاندارد و ساز هاي ناكوك به اجراي موسيقي « برامس » مي پردازيم ...
اين چهره واقعي كشوري كه نسل آن مي كوشد فاصله ها را با تلاش هاي خود جبران كند نيست . شيفتگان و تمام آنهايي كه از درون نظاره گر اين جريان هستند هيچ وقت از اين اسطوره سازي ها و لباس هاي عاريتي كه همه چيز را يك شبه دگرگونه مي خواهد به خود نباليده و با تمام سختي نفس گير راه و در تقدير تاريخي كه در آن گرفتار آمده ايم ، به گام هاي اندكمان استوار و به ايمان مي نگريم .
امروزه ما به اين نگاه استبدادي ، كه كشورهاي حاشيه نشين را موزه اي از تاريخ مي داند انتقاد مي كنيم . از ياد نبريم همين هويت ساختن هاي جعلي است كه در يك فرهنگ وقفه هاي طولاني را سبب مي شود ، مگر همين جاذبه و تعاريف غربي از شرق نبود كه سياحان از ما ساخته و پرداخته كردند و مدت هاي مديدي ما را به خود مشغول كرده و مي كنند . در همين دوارن مدرنيته بود كه شرق براي شرق شناساني كه از اروپاي مدرن راهي مي شدند مامن اتفاق هاي عجيب و غريب به حساب مي آمد آنها ما را در پيله تعاريف ماهوي چنان در خود فرو بردند كه حاصل آن ترسيم جغرافياي تخيلي بود در تقابل با غربي كه از روشني و وضوح دم مي زد . ادوارد سعيد در تحليل تعريف غربي از شرق در كتاب « شرق شناسي » خود نشان داد اين تعريف و تمجيد ها چگونه از قدرت مافيايي ريشه مي گيرند و اصطلاح (
Orientalism ) در غرب چگونه و به چه مقاصدي شكل گرفت .( 6 )
ما بايد بپذيرم كه گام هاي نخست را در باز سازي موسيقي خود برداشته ايم . از اين رو گزيده و خلاصه به تجربه موسيقي ايران ( در دوران مدرنيته ) نگاهي از درون مي اندازيم .
موسيقي ايران نيز بسان كشورهاي شرقي در رويارويي با مدرنيته ، تجربه هاي متفاوتي را از سر گذرانده است . به اختصار به آن دسته از رويكرهايي كه كوشيده اند بر اساس جهانبيني ايراني راهكاري را در موسيقي تجربه كنند اشاره مي كنيم .
عده اي با سازها و ساختارصدايي اركستر سمفونيك در جستجوي حس و حال موسيقي ايراني بارها و بارها بن مايه هاي قومي خود را نواخته اند و بر اساس همان حال و هوا قطعاتي را نيز تصنيف كرده اند . در خشان ترين نمونه هاي اين نوع نگرش شاهكارهايي بود كه در آذربايجان شوروي و ارمنستان به يادگار مانده است آهنگسازاني چون آرام خاچاطوريان ، فكرت اميرف و حاجي بيكف ... توانستند اين نگرش را با تفكر قومي خود درآميزند و با اقتدار و افتخار در جاي جاي دنيا آن را به گوش همگان برسانند . با گذشت نيم قرن از فعاليت هاي چنين تجربه هايي در ايران ، اما هيچ وقت قابليت هاي سازها و توان اركستر سمفونيك به كار رفته در اين نوع نگاه جهانيان را شگفت زده نكرد . نگرش دوم روندي بود كه از موسيقي سنتي ايران آغاز و به گروه نوازي هاي مرسوم منتهي شد . تلاش هاي اين گروه در ادامه سنت بداهه نوازي و موسيقي دستگاهي ايران حاصل گرديد كه شاخص ترين فعاليت هاي آن تحولي بود كه در سنت موسيقي آوازي در ايران آشكار شد . سازهايي كه حداقل به عنوان اركستر مجلسي و بعد ها به نام اركستر ملي معروف شده در تركيبي متفاوت از گذشته كنار هم قرار گرفتند و مجموعه اي تازه از موسيقي دستگاهي را به يادگار گذاشتند . اما حداقل بيش تر از دو دهه است كه اين شيوه اجرايي به تكرار دچار گشته و در ساختار صدايي آن هيچ تغييري حاصل نيامده است .
گروه سوم كه مي توان آنها را در زير مجموعه « موسيقي تلفيقي » گرد آورد كوشيدند سازهاي بومي - ملي را با ساختار صدايي اركسترسمفونيك در آميزند. استفاده دم دستي از فرهنگ فولك و كاربرد مستقيم آنها در كار اركستري ، ساده ترين شيوه خو دادن و نزديك كردن صداها و سازها براي تجربه مدرن موسيقي بود . پيتر گابريل مستقيما از بالابان گاسپارين استفاده كرد و نواهاي شرقي را با فضاي اركستري در آميخت به موازات اين كار بي شماري از گروه هاي تلفيقي از جاي جاي دنيا اين شيوه را آزمودند ، به گونه اي كه ديگر اين امر شيوه مرسوم دانشجوياني شد كه سال اول دانشگاه را طي مي كنند وآرشيو گذشتگان را دم دست دارند . اين روند موسيقي تلفيقي را به تنوع بي حد و حصري كشاند كه رفته رفته گرايشي افراطي از موسيقي پاپ شد و جز انگيزش هاي عاميانه راه تازه اي را در موسيقي نگشود .
دسته ديگري ازموسيقي ايراني هنوز به سنت قديم راوي و پاسدار روايت هاي كهن از فرهنگ خويش ماندند ، بداهه نوازي و حفظ اصالت هاي تاريخي آنها را بيشتر به گذشته نزديك مي كند تا به امروز . در موسيقي سنتي وآوازي ايران نام ماندگار نوازندگان و خوانندگاني را شاهديم كه وارث ميراث گذشتگانند.
اما در راستاي نو آوري هاي موسيقي نگرش ديگر ي نيز به موازات اين تحولات به رشد خود ادامه مي داد و آن اركستري كردن سازهاي محلي و ملي بود . اتفاق هايي كه در اين زمينه روح تازه اي به جريان موسيقي ايراني دميد . رنگ آميزي سازها و همنوايي و همخواني گروه هاي آوازي و كاربرد سازهاي جغرافياي فرهنگي ، دامنه موسيقي را ازچيدمان هاي رايج به گستره عجيبي كشاند كه در سنت موسيقي ايراني بي سابقه بود . اما بيشتر از اتفاق ، گويي موسيقي ايراني به استمرار انديشه نياز داشت . متاسفانه اين انگيزه ها به روش خاصي منتهي نگرديد ، لذا تمام گرايش ها چونان تجربه هاي ناكاملي در خود ماند و هيچ وقت جدي دنبال نشد . دراين راستا يعني تربيت نوازندگان و دانش آموختگان موسيقي براي نواختن سازهاي محلي گسترش و كشف قابليت هاي تازه آنها با حفظ و اصالت جنس صدايشان گام هاي مهمي در ايران برداشته شد . تجربه هايي كه منجر شده بود كشورهايي چون چين ، ژاپن ، هند و حتي كشورهاي تازه استقلال يافته روسيه امروزي به سازمان صدايي متفاوتي دست يابند . آنان توانستند در استمرار و انديشدن به اين فضاي كاري در ساختار اركستري خود آشنايي زاديي كنند و به انسجام صدايي خاصي دست يابند .
اين تلاش ؛ يعني كشف قابليت هاي ساز هاي ملي ، عمليات كارگاهي بر روي آنها ( در راستاي خو دادن به كارگروهي ) و استفاده نامتعارف از سازها در گروه و آماده سازي نوازندگان براي نواختن شان ، وهمچنين نوشتن قطعاتي كه در موسيقي دستگاهي رايج نيست ، در ادامه روند اصلاحي سازها و تركيب اركسترال آنهاست . تلاش هايي كه با علينقي وزيري در ايران آغاز شد فرامرز پايور در آن زحمت هاي بسيار كشيد و بعدها آثار حسين عليزاده و محمد رضا درويشي راهگشاي مسير شدند ( 7 ) موسيقي گروه ايل را بايد در ادامه چنين تجربه هايي به گوش شنيد . تجربه هايي كه آغاز شده و گاهي نيز در خود رها مانده اند ، به گمانم استمرار در انديشيدن و قوام دادن يك تجربه ، آثار را از اتفاق صرف بيرون برده و به نگرش و ديدگاه مي كشاند ، فقري كه عجيب در موسيقي معاصر ايران موج مي زند .

محمد پرويزي مردادماه 1384



1-
مدرنيته و انديشه انتقادي / بابك احمدي / چاپ دوم 1374
2-
معماي مدرنيته / بابك احمدي / چاپ
3-
پيشين ( معماي مدرنيته )
4-
درك و دريافت موسيقي / راجر كيمي ين / ترجمه حسين ياسيني .چاپ چهارم 83
5-
دراين باره نگاه كنيدبه كتاب ؛ افسون زدگي جديد ( هويت چهل تكه و تفكر سيار ) داريوش شايگان / ترجمه فاطمه ولياني . تهران 1380
6-
نگاه كنيد به كتاب ؛ شرق شناسي ( ادوارد سعيد ) ترجمه دكتر عبدالرحيم گواهي. تهران چاپ دوم 1377
7-
جامعه شناسي و تحليل آثاري كه در اين زمينه راهگشا بوده اند در فرصت مقاله حاضر نمي گنجد چرا كه مي توان از آثار و اشخاصي نام برد در پيش برد چنين نگرشي گام هايي را برداشته اند .